كهبد بالضم و فتح باى موحده،زاهد مرتاض كوه نشين،چه بد بمعنى ملازم چيزى چون سپهبد و هيربد،و بمعنى خزانهدار،و بمعنى صراف نيز گفتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1256) 
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و دال ابجد مخفف كوه بوده است يعنى كوه بودنده كه عبارت از زاهد و عابد و مرتاض و گوشهنشين و دهقان باشد و به معنى تحصيلدار و خزانهدار و صراف هم هست و عربان ناقد خوانند به كسر قاف و به معنى سمسار نيز گفتهاند و به معانى آخر كه خزينهدار و صراف و تحصيلدار و سمسار است به فتح اول و كسر اول هم آمده است كه بر وزن سرمد و نعمت باشد و معرب آن جهبد است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص765) 
- [بباى تازى بوزن فهمد] دهقان باشد و بمعنى خزينهدار نيز باشد كه زر و جواهر بدو سپارند و شمس فخرى باين معنى اخير آورده و گفته: بيت تو آن پادشاهى كه در ملك تو عطارد دبيرست و برجيس كهبد و استاد منجيك نيز گويد باين معنى: شعر مرا ز كهبد تو زشتى است بسيارى رها مكن سر او تا بود سلامت تو ز تو همى بستاند بما همى ندهد بحال ما بود او از در ملامت تو و در نسخۀ ميرزا بمعنى كوهنشين از زهاد و قسيس و عباد آمده - بضم كاف -. مثالش خسرو شيرين: بيت لبى و صد نمك چشمى و صد ناز بسان كهبدان در داد آواز و در مؤيد بمعنى شخصى كه زر را گزين كند و بعربى ناقد گويند نيز آمده و در نسخۀ حليمى بمعنى سمسار آمده. [2]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1039) 
چند معنى دارد اول دهقان باشد دوم خزينهدار بود(يا آنكه سيم و زر پادشاه باو سپارند و او بخزينه سپارد)منجيك گفت بيت مرا ز كهبد تو زشتيست بسيارى رها مكن سر او تا بود سلامت تو ز تو همى بستاند بما همى ندهد محال باشد او بر در ملامت تو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص92) 
[اسم][فارسی]زاهد و عابد و مرتاض و گوشهنشين.و دهقان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2867) 
(صفت مرکب ، اسم مرکب) خزينهدار پادشاه. تحصيلدار. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(صفت مرکب ، اسم مرکب) كوهنشين. زاهد. عابد. مرتاض. گوشهنشين. ¦¦دهقان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2373) 
كوهنشين را گويند.نظامى گويد: اشارت كرد كان كهبد بخوانيد#وزين در قصهاى با او برانيد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص87) 